معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

555

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

رجعنا الى القصّة از ابن عباس رضى اللّه عنه منقولست كه فرمود : يوسف مدّت يك سال در خانهء ملك مىبود و ملك او را عزيز و مكرّم مىداشت ، و از جمله خاصّگيان و مقرّبان خود مىدانست . و در اقامهء رسوم پادشاهى و احياى مراسم فرمان‌گذارى استمداد از وى مىنمود و اعانت از وى مىخواست و چون مدّت يك سال منقضى شد ، ملك فرمود تا شهر را آئين بستند و بارگاه را بياراستند و تختى زرّين ، مرصّع بجواهر نهادند ، و يوسف را خلعت‌هاى گرانمايه پوشانيدند و فرق همايونش « 1 » را به افسر زرنگار و ميانش را به كمربند مرصّع بجواهر بياراستند ، و صنوف عنايت خسروانه و عاطفت پادشاهانه در حقّ وى مبذول داشته مشيّت اين مهمّ بزرگ برأى دوربين آن حضرت مفوّض گردانيد و عزيز را از اقامهء مراسم وزارت معزول داشته ، منصبش را به صدّيق ارزانى داشت . و بعضى برآنند كه اين صورت بعد از فوت عزيز روى نمود ، چه در ايّام حيات او صدّيق به جهت رعايت حرمتش به اين امر مبادرت ننمود ، و ذلك قوله تعالى « وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ » يعنى همچنان انعامى كه سابقا به نسبت به يوسف اجرا فرموده بوديم از نگاه داشتن وى از فحشاء و نجات وى از چاه و حبس زندان و غير آن ، مكنت داديم يعنى قدرت داديم بر هر چه مراد او بود و موانع به تمام مرتفع گردانيديم . « يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ » تفسير مكنت است يعنى مستقل بود در امر فرمان‌گذارى و تصرّف در مملكت دارى بىمانعى و منازعى .

--> ( 1 ) - ح : و فرق همايونش را بتاج مرصع بجواهر بياراستند .